برچسبها: موفقیت, کوشش, عوامل موفق شدن, زندگی
هيچ کس نميتواند بازگردد و شروعي جديد را رقم بزند اما هر کسي ميتواند شروع کند و پاياني خوش را بسازد: * افرادي که بيشترين وقت خود را صرف زندگي ديگران ميکنند (مشاوره، راهنمايي و ...)، از رسيدن به زندگي خود باز ميمانند. * کساني که ميگويند "من نبايد اين راز را فاش کنم اما فقط به تو ميگويم" دقيقا راز شما را نيز به همين صورت براي ديگران بازگو مينمايند. * گفتن حقيقت مهم است؛ اين مهم نيست که ما راست ميگوييم و ديگران اشتباه ميکنند. * هيچ هدفي بدون طي کردن مسير و راه آن دست يافتني نيست. * کساني که سر خود را مانند کبک در برف فرو ميبرند در واقع لگد ديگران را به جان ميخرند. * آنچه که در ظاهر هر شخص ميبينيم، به ندرت دقيقا همان چيزي است که آن شخص واقعا هست. * جرات و شهامت اين نيست که روبروي شير بايستيم بلکه اين است که بفهميم چطور ميتوان از شر او جان سالم بدر برد. * ما از همان اول پدر و مادر زاده نشدهايم، بلکه بايد بياموزيم که چطور ميتوان پدر و مادر بود. * کلماتي که بر زبان جاري ميگردند، قدرت خود را از ما گرفتهاند زیرا از خود هيچ قدرتي ندارند. * افراد خردمند در سکوت به سر ميبرند تا بيش از هر چيز صداي تمناي خود را بشنوند. * فرشته ها به زمين نميآيند تا ببينند ما چه ميکنيم بلکه ميآيند تا به ما بگويند چه کار بهتر است انجام دهيم. * هيچ چيز مانند ارتباط و وابستگي با ديگران، با تمام وجود، به درد انسان نميخورد. * در واقع ما هيچچ چيز را کنترل نميکنيم مگر رفتار و کردار و تصميمات خودمان. * هيچ کس نميتواند ما را شاد کند جز خودمان. (اگر بخواهيم) * اين يک اشتباه بزرگ است اگر از تجربيات خود درس نگيريم. * من هيچ چيز نميدانم، به من بياموزيد؛ من هيچ چيز نميشنوم، به من بگوييد؛ من هيچ چيز نخواهم ديد، به من نشان دهيد زیرا ما با هم پيروزيم. * پشيماني از آن دسته چيزهايي است که ما به اشتباه آن را انتخاب ميکنيم. * آنچه در قلب خود ميپرورانيم، همان است که در زندگي ان دنيا در دستان خود داريم.* تنها به اين دليل که بذري را که کاشته ايم نميبينيم، نمي توانيم بگوييم چيزي از اينجا بيرون نميآيد...............
برچسبها: جمله زیبا, مقاله تربیتی, زندگی, خانواده
ادامه مطلب
از مدیر موفقی پرسیدند: "راز موفقیت شما چه بود؟" گفت: «دو کلمه» است. - آن چیست؟ - « تصمیمهای درست » - و شما چگونه تصمیم های درست گرفتید؟ - پاسخ «یک کلمه» است - آن چیست؟ - « تجربه » - و شما چگونه تجربه اندوزی کردید؟ - پاسخ « دو کلمه » است!- آن چیست؟ - « تصمیم های اشتباه! » ** در افسانه ای هندی آمده است که مردی هر روز دو کوزه بزرگ آب به دو انتهای چوبی می بست. چوب را روی شانه اش می گذاشت و برای خانه اش آب می برد. یکی از کوزه ها کهنه تر بود و ترک های کوچکی داشت. هربار که مرد مسیر خانه اش را می پیمود نصف آب کوزه می ریخت. مرد دو سال تمام همین کار را می کرد. کوزه سالم و نو مغرور بود که وظیفه ای را که به خاطر انجام آن خلق شده به طورکامل انجام می دهد. اما کوزه کهنه و ترک خورده شرمنده بود که فقط می تواند نصف وظیفه اش را انجام دهد. هر چند می دانست آن ترک ها حاصل سال ها کار است. کوزه پیر آنقدر شرمنده بود که یک روز وقتی مرد آماده می شد تا از چاه آب بکشد تصمیم گرفت با او حرف بزند: " از تو معذرت می خواهم. تمام مدتی که از من استفاده کرده ای فقط از نصف حجم من سود برده ای و فقط نصف تشنگی کسانی را که در خانه ات منتظرند فرو نشانده ای. " مرد خندید و گفت: " وقتی برمی گردیم با دقت به مسیر نگاه کن. " موقع برگشت کوزه متوجه شد که در یک سمت جاده، سمت خودش، گل ها و گیاهان زیبایی روییده اند. مرد گفت: " می بینی که طبیعت در سمت تو چقدر زیباتر است؟ من همیشه می دانستم که تو ترک داری و تصمیم گرفتم از این موضوع استفاده کنم. این طرف جاده بذر سبزیجات و گل پخش کردم و تو هر روز به آنها آب می دادی. به خانه ام گل برده ام و به بچه هایم کلم و کاهو داده ام. اگر تو ترک نداشتی چطور می توانستی این کار را بکنی؟! " منبع: سايت عصر ايران
برچسبها: داستان کوتاه, داستان زیبا, مدیریت, موفقیت



